شاید این برد ، برای خیلی از ما رویایی بود و حالا که به حقیقت پیوسته مدام به شک مان می اندازد که نکند خوابیم مثلا.
گذشته از آن این روزها در باره ی مطالبات مان از رییس جمهور حرف می زنند. این هم خودش برای من یکی قصه ی درازی است. بعد از هشت سال عادت کرده ایم خواسته ای نداشته باشیم و یا اگر داریم هم برای دل خودمان نگهش داریم. خیلی وقت ها شده که وقتی از مطالبات حرف به میان آمده یاد کلمه ی مجرم افتاده ام. نامی که تمام این هشت سال اخیر بر روی خیلی از ماها گذاشته شده بود. و خب ساختار جامعه قصد داشت با تاکید نشان مان دهد که اگر خواسته مان را ابراز کنیم لایق دستگیر شدن و زندان رفتن و الباقی هستیم.
حالا که دولتی دارد شکل می گیرد که با ماست و از ما بیرون آمده ، باید دیوارهایی که دور دیوار ذهن مان کشیده بودند را بشکنیم و فکر کنیم به خواسته هایمان. و بعد از آن عقب ننشینیم. بیاییم جلوتر و ببینیم برای به حقیقت پیوستن این خواسته ها از خود ِ ما چه بر می آید.
من یکی اولین خواسته ام که خیلی کلی است تلطیف فضای سیاسی ، اجتماعی کشور است. دلم می خواد باز بتوانیم از سیاست بنویسیم، حرف بزنیم و قرار نباشد کسی بعدترش بیاید چوب بکند در ( اهم اهم ، ببخشید سرفه ام گرفت) در وبلاگ هایمان .
امیدوارم تلطیف این فضا باعث آزاد شدن تدریجی ِ زندانیان سیاسی مان شود که عمر با ارزش شان را بخاطر انتقاد از روند دولت در زندان ها سر کردند.
خواسته ی دیگرم که باز بی ربط به تلطیف فضا نیست ، رسیدگی به حقوق پایمال شده ی زنان ایران است. و امیدوارم این رسیدگی از شهرهای کوچک تر آغاز شود . به گمانم زندگی در تهران به زنان یاد داده که تا حدی حق خودشان را بگیرند . تا جایی که پای جان شان وسط نکشیده شده. اما در شهرهای کوچک وضعیت اسف بارتر است. هنوز زنان زیادی هستند که از حق و حقوق خودشان به عنوان یک انسان آگاه نیستند.
چیز دیگری که خیلی دوست دارم اتفاق بیافتد ، داشتن وزیر فرهنگ و ارشادی است که اهل کتاب و سینما باشد و این اهل را درک کند.
امیدوارم نقطه ی گرانبهای 76 هم بازگردد و یادآور روزهایی باشد که در آن حریم های خصوصی به سمت ارج نهاده شدن رفتند.
