Instagram

شنبه، اردیبهشت ۱۱

.














از وقتی رشته ای که دوست داشتم را قبول شدم و از وقتی که درس هایی را می خوانم
که برایم جذاب هستند ، خاطره ی روزهای اجباری مدرسه با حس استرس همیشگی که
در من بود از یادم رفته است. این ترم که بالاخره تربیت بدنی برداشتم دچار درک عمیقی
از آن روزهای اجباری شدم. دو ساعت ورزش کردن زوری توی سالن سرد و پر سر و
صدا و با مربی که انگار چیزی از ورزش کردن و گرم کردن نمی داند ، ظهر شنبه های
مرا به روزی بیخود تبدیل کرده. امروز درست جلوی در باشگاه تربیت بدنی دانشگاه وقتی
نشسته بودیم توی ماشین و با "مژه" چیپس و ماست موسیرمی خوردیم تصمیم مقتدرانه ای
گرفتیم. تصمیم گرفتیم همانجا به چیپس خوردنمان ادامه دهیم و این جلسه و جلسه ی بعد را
نرویم. از لحظه هایی که مسئله ای را به درک واصل می کنم خوشم می آید و الان حس
می کنم شاداب و سرحالم.آنقدر که به سرم زده در حالیکه .ATB در گوشم می خواند و
شال قرمزم در باد می رقصد سه دور دور پارک بدوم واینگونه مشتی بر دهان تمام
واحد های اجباری بکوبم. اگر در همان شهری بودم که دوستش می دارم از پیچیدن باد در
موهای آزادم می گفتم واز پوست تنم که انعکاس نور و سایه روشن برگ ها آن را شبیه
نقاشی زیبایی کرده بود.



۱۴ نظر:

همان همسایه ی مجازی! گفت...

سلام بی پایان من به روان آن استادی که به هیچ کداممان زنجیر نبست و دنبال خودش ما را نکشید تا چه می دانم توی چند دقیقه چند تا شنا برویم و Nتا روپایی بزنیم و یا مثلا روی سرمان راه برویم تا تهش شکل بندبازان سیرک بشویم شاید تا آخر ترم! فهمید که آن هایی که اصلا کارشان این است توی این مملکت هم این کارها را بلد نیستند؛ چه برسد به ما که سر قصه مان به دیباچه ی دیگری بند بود!

پی نوشت: باز هم می گویم؛ که پی آرزویت بمان. که آن چیزی که مال تو باشد، واقعا مال تو باشد، به تو برمی گردد. سرخ پوست ها می گویند این آخری را!

Morteza گفت...

چی بگم ... بر خلاف تو، من همیشه بعد از کلاس تربیت بدنی حس و حالی خوبی داشتم ... البته به استاد هم ربط داره ... اما در کل من هم از این نوع یاغی گری ها کرده ام تو دوران دبیرستان

زکریا گفت...

سلام رفیق
به بلاگ اسپات خوش اومدی
هورااااااااااااااااااا

بکتاش گفت...

مبارک باشه یلدا!

شب گلک گفت...

من اصلا با این تربیت بدنی میونه ای ندارم...بعد هم خونه جدید مبارک :)

یازده دقیقه گفت...

آن حس دویدن در پارک و پیچیدن باد در موهایم را خیلی دلم میخاهد تجربه کنم.
یلدا میشه بپرسم تو چی میخونی؟

یلدا گفت...

برای تبریک ها ممنونم. از تک تک تان.

یازده دقیقه : ادبیات انگلیسی می خوانم عزیزم.

آژيراك گفت...

سلام
كار بسيار خوبي كردي.
يه زحمت دارم.
منم يه بلاگ تو اسپات! دارم ولي نمي تونم ويرايشش كنم.
يعني عكس بالا و پيوندها .
ميشه ياد بدي؟

یلدا گفت...

حتما آژیراک. آی دی جی میل ات و برام بذار. تا اونجا بتونم بهت بگم.

ناشناس گفت...

خونه نو مبارك
و باد خوردن شال در باد
تا پاريس يه يا علي ديگه بيشتر نمونده پارو بزن
سلام
صب بخير
دقت كردي فقط منو تو از شانس كور خوشمون نيومده؟

ايوب گفت...

اجبار هميشه زجر آور هميشه

Morteza گفت...

Salut Yalda
vous-pouvez m'aidez dans Blogger? S'il-vous plaît

C'est mon adresse électronique dans Yahoo
Persian_mor@yahoo.ie
et dans Gmail
Morteza1983@gmail.com

je peux apprendre changer mon blog à la forme persan avec (Friends Followers,Links,Feed et la Photo sur le Blog)i

Merci beaucoup Yalda, mon ami

یلدا گفت...

مرتضی : حتما ! در جی میلم ادتون کردم.

Morteza گفت...

خیلی ممنون یلدااز اینکه ادم کردی.
درخواست کردم ممکنه در طراحی بلاگم (تغییر تاریخ از میلادی به هجری خورشیدی, قرار دادن تصویر پیش زمینه و ایجاد لینکدونی و دنبال کننده ها و بازدیدکنندگان و ...) کمکم کنی؟
اگر زحمتی نیست