Instagram

جمعه، آذر ۱۸

.

"
یکی از یکشنبه های دنیا است. آقای او دارد Still Life بازی می کند و با من تلفنی حرف می زند. بازی را نداشت. به دوستش احسان زنگ زد و از او خواست تا بازی را با آژانس برایش بفرستد. من خوشم آمد . بهش گفتم بعدا که کنار هم بودیم با هم آژانس بازی کنیم. آقای او برای شام عدس پلو  با کشمش خورد. من با دخترخاله هایم بیرون بودم. ایران - ایتالیا. لازانیای بدمزه خوردم. آشغال. ظرف لازانیا بزرگ بود و دست و بالم را می سوزاند. با چنگالم لازانیا را سوراخ کردم. از سوراخ ها بخار زد بیرون. ایران-ایتالیا دیوارهایی داشت که هزار بار با خانم های بدحجاب حرف زده بود. حرف های تکراری. با همه ی ما زن هایی که آنجا بودیم. مثل ِ یک شوهر ِ شرقی ِ سختگیر و متعصب از دادن ِ سرویس به زن ِ بدحجابش معذور بود. من کنتاکی می خواستم. مرد ِ چاق نداشت. و باخنده ای موذیانه اعلام کرد که نه کنتاکی دارد نه استیک. آقای او دارد بازی می کند. من دوست داشتم واقعا اینجا بود.دوست داشتم زمان مال من بود. دوست داشتم لباس خواب می پوشیدم و تا صبح با او عشق بازی می کردم. و بعد توی بغلش خوابم می برد. انگشتم درد گرفته. دیگر نمی نویسم.
"
این نوشته را امروز پیدا کردم. بین ِ دفترچه های توی کمدم. مال ِ دو سال پیش است. هنوز ازدواج نکرده بودیم. سر کشیدن توی کمد یکی از لذت بخش ترین لحظه های دنیاست. من یک رویا پرداز ِ همیشگی ام. و برای یک رویاپرداز چه چیزی بهتر از نشستن بین خاطره هایی که ثبت شده اند.

پ.ن : اگر کامنتی با نام من و آدرس اینترنتی من داشتید که درش بد و بیراه نوشته شده بود ، از طرف ِ من نیست و کار ِ یک انسان ِ دیگر است. که نمی دانم چرا دلش گرفته و دوست دارد به همه فحش بدهد. به نظر من اشکالی ندارد. من هم گاهی فحش می دهم. به شهری که درش هستم می گویم عوضی. و به بعضی راننده ها که مرا عصبانی می کنند می گویم : آشغال. و یا وقتی کاری را اشتباهی انجام می دهم یا وقتی بالاترین می خوانم و دلم پر می شود... هی می گویم شِت شت شت مرده شور این دنیا را ببرند... و خیلی چیزهای دیگر. به نظر من آدم گاهی باید خودش را بین فحش هایش خالی کند. اما خوب است آدم جرات داشته باشد و با نام ِ خودش به زمین و زمان بد و بیراه بگوید. اینطوری حس خوبی بش دست می دهد. به هر حال فکر نکنید من به شماها فحش داده ام یا می دهم. دل ِ آن انسانی که گفتم پر است. 

۹ نظر:

شانلي گفت...

آخ آره..
من تازه بعضي وقتا يادم ميره كي مثلا فلان نوشته رو نوشتم!ولي وختي ميخونم خوشم مياد!

شانلي گفت...

من چرا به عكس گوشه كامنت دقت نكردم؟
اح

یلدا گفت...

شانلی : ;) چه خوب که اون عکس هست حداقل.

فرنوش گفت...

خيالت راحت كه اگر چنين كامنتي بگذارد هرگز باور نمي كنم تو بوده اي عزيزم.


و


دو سال پيش هم به همين خوبي حالا مي نوشتي ها :دي

یلدا گفت...

فرنوش : و تو انگار خیلی وقت است که می نویسی و اینقدر هم خوب می نویسی .. و من چقدر دیر پیدات کردم.

مهرزاد گفت...

من ولی هیجی معمولا از خودم جا نمیذارم که یه وقتی پیدا کنم اتفاقی یه جوری بشم
خوشم نمیاد یه جوری بشم
یه جوری هم نمیشم
سلام
پینا رو گیر آوردی؟ دیدی؟ خوشت اومد؟

یلدا گفت...

مهرزاد : آره پینا رو دیدم. و حسابی تکونم داد. لذت بردم مثل ساعت ها مستی بود واسم. اما هربار میام وبلاگ ِ تو ، دلم کباب میشه با این فیلم هایی که معرفی می کنی و هی به لیستم اضافه میشه.

فرزانه بهرام بیک گفت...

یلدا ! این روزها کم می نویسی . افسرده ای . خسته ای . عاصی ای . اینها از تاثیراتِ پاییز و زمستون که نمی تونه باشه . نه ؟

یلدا گفت...

فرزانه : هیچ کدوم فرزانه. شاید زیادی خوبم. بهتر از همیشه.