Instagram

جمعه، بهمن ۱۳

صدای آزادی در شب



اگر پنجره را در دو و سی و دو دقیقه ی شب باز کنید ، همانطور که لم داده اید روی تخت و لپتاپ روی پاهایتان است ، صدای ممتد ملودی را می شنوید که بیشتر به بوق شباهت دارد. یک بوق ممتد و گنگ. این همان بوقی است که قبل از صلح می زنند. زیر دروازه ی عاجی. همانی که بورخس ازش حرف زده است. اینطور است که خیال تان راحت می شود که فردا صبح که بیدار شوید ، روزنامه نگارها و آزاداندیش ها و انسان دوست ها نشسته اند زیر میدان ِ آزادی و در حال ِ عکس گرفتن با صفِ طویل ِ آدم ها هستند. آدم هایی که از همه جا کوبیده اند آمده اند آنجا که لحظه ی بزرگ شادی را در عکسی همگانی ثبت کنند. بعد چشم تان برق می زند که اینهمه آدم آنجا ایستاده است. در هر گوشه ی پرمهر ِ خاک تان آدم ها جمع شده اند برای ثبت شادی بزرگ. در حافظیه در تخت جمشید. در پاسارگاد. در دامنه های کوه های کردستان. در اصفهان نقش جهان. کلی آدم. حتی بیشتر از جمعیتی که به تماشای اعدام ها می رفتند. آن روزهای سرد..
اگر پنجره را در دو و سی و دو دقیقه باز کنیم و همه با هم به صدای بوق ِ گنگی که از آن دور می آید گوش کنیم.. فردا سپید ِ سپید می آید.. حیف که همه بیدار نیستند.. در دو و سی و دو دقیقه ی شب.

۵ نظر:

sabmordeh گفت...

تو هم بورخس دوست داری؟ اینو خوندی؟

كتابخانه بابل

http://sabmordeh.wordpress.com/2013/01/18/%d9%83%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d9%90%d9%84/

yalda arta گفت...

@Sabmordeh: آره با ترجمه ی کاوه حسینی . خیلی وقت پیش البته خوندمش.

جک موریسون گفت...

شاشیدم تو فیس بوک که نظرمونو اینجا نمی ذاریم!

یک‌بارگی گفت...

کاش می‌شد شنید...

yalda arta گفت...

یک بارگی : خیلی خوشحالم کردید. .