Instagram

چهارشنبه، اسفند ۲

پت.


رابطه ی من با حیوان ها ، رابطه ی سالمی از آب در نیامد. من نتوانستم آن جور که باید به حیوان ها عشق بورزم و به نظرم این خیلی مهم است. مادر من بیش از اندازه وسواس ِ تمیزی دارد و آموزه های دینی اش ، هرچند شل و وارفته باشد ، باز در ناخودآگاهش تاثیر گذاشته است. هنوز وقتی مادر من می بیند کسی سگش را در آغوش گرفته ، صورتش را جمع می کند و منتظر می ماند طرف حیوان را بگذارد زمین تا سریعن بهش یادآوری کند برود دستهایش را بشوید. 
با این حال یادم است خانه ی قدیمی که بودیم ، پدر هر روز صبح برای پرنده ها ارزن می ریخت و هر ماه مقدار قابل توجهی را صرف خریدن ارزن می کرد. حالا هم که سه سالی است خانه ی جدید آمده ایم ، هر روز ظهر استخوان و گوشت و هرچه گیر بیاورد بر می دارد و می برد توی حیاط برای گربه ای که همیشه هست. با وجود این مهربانی های شدیدش نسبت به حیوانات ، هنوز نتوانسته با سگ کنار بیاید. فکر می کند حیوانات خیلی خوبند اما باید بیرون در خانه منتظر بمانند.
همین دیدگاه در ناخودآگاه من باقی مانده و تمام این چند سال سعی ام در ارتباط برقرار کردن با حیوانات را تحت الشعاع قرار داده است. 
حالا چه شد که اینها را گفتم. برادرزاده ام ، شین ، همستر خریده است و به نظر من وجود یک حیوان خانگی برای بچه های امروز خیلی خیلی واجب است. حیوان های خانگی در خلال مدرنیته شدن دست می برند و به بچه ها روند مسئولیت پذیری را می آموزند. 
می دانم من هیچ وقت نمی توانم سگی داشته باشم ، با وجود اینکه اینقدر ذوق مرگ می شوم از دیدن شان. با این حال دلم می خواهد اگر روزی بچه ای داشتم با چشمهای پدرش ، به حیوانات نگاه کند. و مثل او معتقد باشد سوسک هم زیباست و ما بخاطر عقاید فرو رفته در ذهن مان نمی توانیم زیبایی اش را ببینیم.

۳ نظر:

rezgar.sh گفت...

حیوانات در این دنیای مدرن و سیمانی موهبتی بزرگ هستند،به ما یاد آوری می کنند که ما تنها ساکنان این خاک و آب نیستیم. اما مانطور کار می برد "ماها" خیلی کار داریم تا با این سبک زندگی ضد و نقیض کنار بیاییم! شاید تو تهران که رفتی بتوانی سگی دست و پا کنی وسعی کنید باهم راه بیایید!

sabmordeh گفت...

به نظر من خیلی به شخص بستگی داره. من با آزار و اذیت حیوانات کاملا مخالفم، ولی باهاشون هم نمی تونم هیچ ارتباط عاطفی ای برقرار کنم. اصلا دوست ندارم به هیچ حیوونی دست بزنم یا اینکه تو خونه ام بیان.

همان همسایه ی مجازی! گفت...

"ش" هم همستر دار شد پس سر آخر! و هیچ چیز قدر این روی ذهن من تاب نمی خورد که "حالا اسمشو چی گذاشته؟"! چرایش را تو می دانی!