Instagram

شنبه، اردیبهشت ۲۸

پکیج ِ روابط



اگر مدام ِ روزت در حال زبان خواندن ، تدریس ِ زبان و حرف زدن به آن زبان باشی و شب ها موقع شام دلت بخوهد سریال ببینی ، فکرت هم مدام ِ روز در گیر ِ آن زبان و فرهنگی که پشت ِ آن زبان است خواهد بود . برای همین است که من خیلی وقت ها به این مسائل فکر می کنم. به فرهنگ ِ متفاوتی که در خیلی نقطه ها از فرهنگ خودم دوست تر می دارمش. و خب شرایط باالعکس هم وجود دارد ، نکته هایی هم هست که در فرهنگ خودم دوست تر می دارمشان. چیزها شاید خیلی جزئی و ساده باشند اما در عمق ، دنیای زندگی یک اینور ِ آبی و یک آنور ِ آبی را عوض می کنند. من از اینکه اینجا ارتباط برقرار کردن اینقدر سخت و پیچیده است راضی نیستم. بیشتر دلم آن طرف است که آدم ها راحت به هم لبخند می زنند ، با هم قهوه می خورند ، پشت یک چراغ قرمز یا گیر افتاده زیر سایه بانی پناهگاه ِ باران ، شروع می کنند گپ زدن ، همان شب اول که با هم رفته اند بیرون ، می روند به تخت خواب  و سکس ، آخ از این سکس ، سکس را به چشم سکس می بینند ، نه یک غول بی شاخ و دم که قرار است فتح شود در سالیان دراز. آن هم با ناکامی.
من از اینکه می بینم با این همه نزدیکی مرزها مشخص تر است خوشم می آید ، از اینکه آدم ها توی خیابان به چشم ِ قضاوت به هم زل نمی زنند. از اینکه لباس های یکدیگر را با نشان چشم و ابرو زیر سوال نمی برند ، از اینکه می توانی وقتی از درد پریودت به خودت می پیچی با موهای وز کرده و چشم های بی آرایش و لباس خانه ات بزنی بیرون و بروی تا داروخانه ی سر خیابان و هیچ کس ، حتی یک نفر ، لب به کنایه و نیش باز نکند  خوشم می آید. از اینکه می توانی زن باشی و انتخاب کنی با پسرها بخوابی یا با دخترها ، مرد باشی و با پسر همسایه ات بروی توی تخت و اصلن فردای آن رابطه بروی سراغ دختر همکارت ، و نگران نباشی که قرار است قضاوت شوی و محکوم شوی و طرد شوی ، خوشم می آید.
حتی بیشتر از این ها، از اینکه همجنس بازی و بای سکشوال بودن و طرفدار برهنگی کامل بودن و وید کشیدن و طرفدار بی دی اس ام بودن و هزار  و هزار کوفت و زهر مار دیگر ، آنقدر زیاد هستند که برای همه عادی شده باشند خوشم می آید. از اینکه کسی قرار نیست بیاید و یکی از این لیبل ها را سپر خودش بکند برای پز روشنفکری، واقعن آرام می گیرم.
شاید برای همینست که من ، به شدت راحت ترم که با آدم ها انگلیسی حرف بزنم و تمام نظرهام را به انگلیسی بروز بدهم. فرهنگ چیز عجیبی است . حتمن نباید در محیط یک زبان قرار بگیری تا وارد زندگی ات شود. فرهنگ و زبان با همند. در یک پکیج ِ در بسته قرار گرفته اند که به محض باز شدن بر سر و کول ِ نا خود آگاهت حمله ور می شوند.
چیزی که اینجا هر از گاهی به خاطرم می آید و یا جلوی چشمم قرار می گیرد و بیش از حد آزارم می دهد ، محدودیت های خیلی شخصی است که آدم ها برای هم می بافند و این وسط پدر و مادر ها و رابطه شان با بچه ها از همه بیشتر آزار دهنده است. از اینکه می بینم خانم ِ برادرم ، با اینکه نمی شود اسم سنتی مذهبی را رویش گذاشت ، از هر گونه تماس دختر 19 ساله اش با آدمی از جنس ِ مخالف به شدت هراس دارد و آنقدر زیر گوشش خوانده است که کوچکترین تلاشی در آن دختر 19 ساله برای تغییر نمانده و به بیراهه رفته است ، دلم می گیرد. از اینکه نمی گذاریم آدم ها تجربه کنند ، و دوست داریم آدمی که دوستش داریم ، خیلی سیف و پر امنیت همیشه جلوی چشم مان باشد و اگر تجربه ای هم لازم داشت ، از سرنگ ِ تجربه های خودمان استفاده کند برای تزریق ، قلبم می شکند. از اینکه نمی فهمیم چقدر با گذاشتن این نرده ها ، ساده ترین روابط ِ انسانی را برای بچه مان پیچیده کرده ایم و اگر روزی نمی فهمید چطور با جنس مخالفش حرف بزند ، چطور برود سر قرار و کی و کجا نه بگوید و کی و کجا  دل بدهد ، و تنها باعث کشاندنش به ورطه ی خامی و بی تجربگی و زندگی بیش از حد روتین و خسته کننده می شویم ، ناراحت می شوم. خیلی ناراحت.
حس می کنم در تمام سال هایی که چشم هایم با این محدودیت ها دست و پنجه نرم کرده اند ، بسیار دیده ام و بسیار آموخته ام. و دلم ... این وسط ها خیلی گرفته است ...

۵ نظر:

مرجان گفت...

آخ گفتی...

Mohammad Moeini گفت...

به خصوص این اواخر، خیلی زیاد فیلم می بینم و این بین البته عین شما جاهایی از این فرهنگ هست که برایم غبطه خوردن داره و جاهایی هم نه و جاهایی هم مملو از علامت سئوال می شم! سکس ِ سهل‌الوصول از جمله مبهمات و علامت سئوال های این فرهنگ است. من اصلا نمی توانم قضاوت خوب و بد راحتی دربارش بکنم؛ نه رد و نه تایید. خوب هم می دانم که مثل خیلی رفتارهای دیگر، سهمی از خوبی و سهمی از بدی می تواند داشته باشد. اما این وسط خیلی دوست دارم بدانم آخر و عاقبت این سهل الوصول بودن سکس به کجا می رسد؟ بر این مبنا می گویم که برهنگی و آزادی چنانی رابطه، روند رو به تزایدی داشته. کافیست فیلمهای مثلا 30 و 40 سال قبل را با فیلم های 15 – 20 سال اخیر مقایسه کنید. سکس اینک در حد همان دست دادن و روبوسی هایی می شود که اینک برای ما عین نفس کشیدن، اختیار زیادی در رد و قبول اش، وقت آشنایی با هم جنس، نداریم ... فکر می کنم سکس این طوری، یک جای کارش ایراد دارد.
.
چیزی که در فرهنگ اونا خیلی برای من قبطه داره، تاکید فراوان روی «خودت باش» بودنه ..
شاید در این باره بعدا بیشتر بنویسم
.
Mohammad Moeini

Meisam گفت...

می فهمم ، شاید باید رفت ...

غزل گفت...

بچه ها یم روز وارد اجتماع می شوند و بعد زن برادر شما پشیمان خواهد شد از بزرگ کرد دختر بی تجربه.
من هم خیلی وقت ها خواب انگلیسی می بینم. در مورد سکص بخصوص راحت ترم که به انگلیسی نظر بدهم. ....

ناتمام گفت...


هزار هزار لایک و سلام و صلوات ملائک بر

این جملات...