Instagram

پنجشنبه، مرداد ۱۷

در ستایش تخت.های.جهان



از جایی به بعد ، در رابطه ای که تخت وارد شده و پیچیدن تن ها به هم و سیگارِ بعد از هم آغوشی و ماندن زیر یک سقف توی یک تخت ، شب ها وارد غاری جدید شده و صبح ها به معنایی جدید تبدیل شده اند. یک دگردیسی ِ کاملن احساسی. شب را در سیاهی اش پناه بردن به گردن کسی ، آرامشی است که حتی اگر از ادامه اش مطمئن نباشی ، باز به بودنش می ارزد. و صبح ها را بیدار شدن زیر سنگینی بازویی افتاده بر پهلویت و نفسی که پشت گردنت را گرم کرده.. صبح ها با تمام هیاهوی بالفطره شان می توانند به آرامشی بی بدیل تغییر شکل بدهند. بشوند دقیقه 3 قطعه Nocturne No.1 Op.9 شوپن. بشوند وزیدن اولین نسیم خنک تابستانی بعد از روزهای جهنم مرداد. 

و نور . از نور هرچه گفته باشیم کم گفته ایم. هیچ چیزی در دنیا بیشتر از نور، عشق بازی را گوناگون تر بلد نبوده و به نمایش نگذاشته است. باریکه ی نور، روی وسایل وقتی چشمهات باز شده اند به صبحی دیگر در زمین. و رگه های بازیگوش نور که تا دست و پاها آمده اند ...

 تخت معبد من است .بارها بهش پناه برده ام. دعوا که کرده ایم زده ایم به تخت و آغوش و.. عشق هزار باره بر ملافه های تخت نشسته است. تخت تنها مرحله نیست در رابطه . شروع زمینی شدن است. و ملافه ها خاک پذیرنده اند. . 




۵ نظر:

purpledream گفت...

تخت معبد همه ی ماهاست خانومی....این معبد بی تاریخ خون ریزی...این معبد گرم و امن که می شود آرامش را یک روز یا تاابد در آن تجربه کرد.
مرسی...عالی نوشتی


سوسن

طاها گفت...

تخت باشد، نورِ خوب باشد، موزیک را هم باد به عهده گیرد، "او" هم باشد، همین ها. دیگر شِکوه‌ای هست؟

غار مرد گفت...

زیبا بود

پیمان گفت...

هیچ چیزی در دنیا بیشتر از نور، عشق بازی را گوناگون تر بلد نبوده و به نمایش نگذاشته است

Gregor Roquentin گفت...

ملافه ها خاک پذیرنده اند،
اشارتیست به آرامش...