Instagram

پنجشنبه، آذر ۲۵

.

من این روزها رو دوست ندارم. چون نه تنها مذهبی نیستم بلکه از مذهب بدم هم میاد. چند روز پیش داشتم این پست

سلمان و می خوندم. حس و حالش و می فهمیدم . خواستم براش بنویسم ... خیلی چیزا خواستم براش بنویسم. چیزایی که

خودش می دونه. چیزایی که تقریبا همه ی آدمهایی که اهل مذهب نیستند و اینجا زندگی می کنند ، می دونند. خیلی وقتها

خواستم بعضی نوشته هام و بذارم اینجا که نقدِ دین هستند. اما نذاشتم. هنوزم نمی خوام اینکارو بکنم. فکر می کنم نقدِ

مذهب نتیجه ی مثبتی به بار نمی آره. فکر می کنم نقدِ چیزی که زیادی گنده شده باعث تراوش فکرای منفی هم میشه.

اما خیلی دلم خواست اون لحظه به سلمان بگم حست و می فهمم. خیلی دلم آروم شد که تو این گوشه ی دنیا که واسه من

سوراخ تاریکی است ، بین این همه آدم که شیشه های ماشیناشون پر از فریادِ خون و مرگه ، بین این همه آدم که هنوز

به انتقامجویی و کشتن مخالف فکر می کنند ، هنوز آدمهایی هستند که مثل من فکر می کنند ، مثل من دلشون از این

روزا پر میشه و مثل من به روزای آگاهی فکر می کنند. بعد از انتخابات ، خیلی روی خودم کار کردم. قرار شد تا

می تونم به آدمهایی با عقیده های متفاوت احترام بذارم. گرچه این کار در کشوری که برای عقیده ی تو هیچ احترامی

وجود نداره به نظر ناممکن میاد. یعنی ناممکن نیست فقط دیگه احترام نیست. باید از خود گذشتگی می کردم. و سعی

کردم. .. سعی کردم.. وقتی می دیدم بعضی از شاگردهام سیاه پوشیدن و ریش گذاشتن واسه این روزا.. نذاشتم حسِ

خفگی و تاسف تو دلم پیدا شه.. نذاشتم .. خیلی ساده بود. ساده تر از اون چیزی که فکرشو می کردم. بهشون ، به

عقیده شون احترام گذاشتم و تلاش کردم فراموش کنم احترامی برای من وجود نداره. من از خودم گذشتم. و فکر

می کنم راهش همین بود. من نمی دونم چی میشه و چقدر طول میکشه.. گرچه از به وقوع پیوستن اتفاقش مطمئنم..

نمی دونم چقدر پروسه اش طول خواهد کشید .. فقط می دونم یه روزی اینجا جایی برای هردونفرمون خواهد بود.. هم

تو که توی خیمه ها چایی پخش می کنی و شبات و با نوحه می خوابی و هم من که تو ماشینم  Hellen Reddy  گوش

می کنم و فکرم پُر از عشق بازی دیشب ام شده. 








۳۴ نظر:

سلمان گفت...

وااای عاشقتم یلدا (سلام آقای او :دی)

خیلی قشنگ گفتی، توی محیطی که مردم دین رو چشم بسته و بدون فکر میپذیرن و مثلا بهش اعتقاد دارن اصلا نمیشه راجع بهش انتقاد کرد
میدونی... من اصلا آدم مذهبی نیستم اما به یه اصولی واسه خودم اعتقاد دارم که تقریبا توی همه ی دین ها مذهب ها هستن و همه شون واسه هر انسانی پذیرفته شده ست
این روزها احساسی که نسبت به دین دارم بیشتر شبیه مخالفت و مبارزه ست تا بی تفاوتی و بی توجهی
دلم میخواد به همه ثابت کنم اگه توی عاشورا و تاسوعا شاد باشی خدا سنگت نمیکنه... به جهنم نمیری... اگه این 2 روز بری تو سر و مغزت بزنی و پای روضه گریه کنی گناهانت به این راحتی پاک نمیشه
خیلی حرف هست که بزنم... خیلی
ای کاش نزدیک بودیم، همه ی اونایی که مثه هم میمونیم، تا بشینیم و حرف بزنیم حرف بزنیم حرف بزنیم

سلمان گفت...

باورت میشه اینقدر حرف دارم که اصلا نمیتونم جمله هام رو جمع و جور کنم؟

یلدا گفت...

سلمان : می دونم سلمان. من از همون روزی که اون پست و زدی هی تو ذهنم باهات حرف زدم. هنوز هم حرفام تموم نشدن. هی گفتم یادم باشه فلان حرف و به سلمان بگم. می دونم.. من فکر می کنم یه روز خیلی نزدیکتر از اینها خواهیم بود.. فکر می کنم یه روز خیلی بیشتر از این چیزا با هم حرف می زنیم. ساعتها. روزها..
این " عاشقتم " و از من دزدیدی ها !!!! :D

dreamer گفت...

عالی

ماریا گفت...

منم این روزها را دوست که ندارم هیچ ... متنفرم !
یعنی یک روز خوب میاد ؟ اون روزی که اونها هم یاد بگیرند به ماها احترام بذارند همونطور که ماها مجبوریم بهشون احترام بذاریم ؟!

ایوب گفت...

شاید باید بفهمیم هم را و بهتر بفهمند ولی سکوت راه رسیدن به آرزوت نیست.
باید یاد بگیریم هم را بفهمیم ال بتونیم آرام در کنار هم زندگی کنیم
به امید اون روزهای خوش

پریزاد گفت...

میدونی با خوندن پستت تنها به چی فکر می کردم ؟ اینکه ماها باید دستهای همو بگیریم و فشار بدیم ... توی این روزها که کسی این طوری فکر نمی کنه و کسانی مثل ما همیشه مهجور این قوم واقع میشن خیلی مهمه که ماها دستای همو بگیریم و دل خوش باشیم به همدیگه ....
دستتو گرفتم و فشار میدم یلدا جان که هم مسلک و هم عقیده ایم ....

پوره گفت...

من هم در این دوران به انزوای خود خواسته ای تن میدم که ندونم و نفهمم اسلاف من اون بیرون چه می کنن و دنبال چی هستن
صحبت اینجاست که همه به دنبال اصل لذت و آرامش هستیم ... ولی راههای متفاوتی رو انتخاب می کنیم و معتقدیم راه ما به لذت پایدارتری منتهی میشه و از طرفی لذت جویی دیگران رو بر نمی تابیم و اون رو حمل بر تحجر کورکورانه یا لاابالی گری مفسده انگیز تلقی می کنیم

جک گفت...

اول کامنت بذارم برای اون قسمت اخر نوشتت!:به شدت حس تورو دارم،یه روزی یه جایی برای ماها هست...با هر عیقده ای....رویای پاریس این روزا داره هی تو ذهنم بزرگ و بزرگتر می شه

و این که خب دختر گلم محرم چه ربطی داره اصلا به عقیده؟
این که مردم تمام حجم متزاید ولیمه هایی که باید در سال بدهند برای سورچرانی و چشم زخم نخوردن ند=ذری می دهند برای حسین نشنه لب و به جای رقص سینه بزنن و گل مالی و کلی تفریح با مزه دیگه کجاش به عقیده ربط داره!

خوب که نگاه کنی تو سالای اخیر دیگه چندان مثل قدیم حرف از خود عاشورا حسین گنیست
مردم فقط تفریحاتشون رو پیاده کردن تو این ماه!
تو می دونستی که اسپرت کردن ماشین با برچسب غیر قانونیه!خب عقدشون با گل مالی و نوشتن اسم یه ادم عهد بوق خالی می کنن!
تاحالا به شباهت عجیب بین کارناوال های امریکای جنوبی و هیئتهای عزاداری فکر کردی؟
بذاربرم یه پست راجعش بنویسم!

یلدا گفت...

پریزاد : می دانم تعدادمان خیلی زیادتر از چند سال پیش شده.. تنها نیستیم آنقدرها این روزها..

یلدا گفت...

جک: چه جالب. رویای پاریس را می گویم . این روزها در ذهن من کوچک و کوچکتر می شود..

رضا رحمانی ها گفت...

سلام. شب یلدا نزدیک است گفتم سلامی بگویم.
من هم دیگر چندان از مذهب خوش نمی آید اما از عقاید آتئیستی ساتر و راسل هم خوشم نمی آمد. از دید سیاه "تهوع" و "ایکاش خدا وجود می داشت" و... . تا این که از اسپینوزا خواندم که به خدای واحد اعتقاد داشته و نه هیچ دینی. خیلی جالب بود برام. آدم عقیده ای رو انتخاب کنه که به دیگران آسیبی نرسونه و قائل به احترام به حق خود و دیگران هم باشه.

خوش و سلامت باشید.

یازده دقیقه گفت...

گفتن ندارد که چقدر من با تو و سلمان همذات پنداری کردم.. دارد؟

Iman گفت...

سلام
راستش من با حرف هات تا حدودی موافقم، احترام به اندیشه ها و ...
اتفاقا امروز داشتم به این فکر می کردم:
که اگه سلمان سوار ماشین من بشه و من مداحی گذاشته باشم، نمیگه این آشغالا چیه گوش میدی؟ و یا منو به هر نوعی وادار نمی کنه که خاموشش کنم؟
بگذریم
خانم یلدا خان
اون چیزی که من بهش رسیدم اینه که ما به دنبال حقیقت نیستیم!
بسیاری از ما نا آگاهانه و بدون تحیقیق و استدلال دین دارند و کارهایی م یکنند که در خود همان دین هم نفی شده است.
از طرف دیگر در نظر بگیرید افرادی را که ناآگاهانه و بدون تحقیق دین ندارند.
اگر حقیقت طلب بودیم به دنبال پاسخ پرسش هامان می رفتیم.

Iman گفت...

به نظر من خواندن اینجا خالی از لطف نیست:
http://minatehrani.persianblog.ir/

یلدا گفت...

رضا رحمانی ها : چقدر دوست داشتم این روزها هم مینوشتی. ومی شد تو را خواند.

یلدا گفت...

Iman : ممنون برای لینک. بله. آقای سروش بسیار حق می گویند.

آشا گفت...

چه خوب که احترام میذاری... اگه میخوای همه اینجوری باشن باید اول از خودت شروع کنی اما نمیدونم چرا ما هرچی احترام میذاریم هیچ چیز تغییر نمیکنه!20 ساله که مامانم تو گوشم خونده برای تغییر باید از خودت شروع کنی اما من الان کلی تغییر کردم و دیگه آدم 20 سال پیش نیستم ولی آدمای اطرافم همونا هستن!

شریعتی گفت...

سلام
اولا همه ی اون نوشته ها رو برای من میل کن
لطفا :دی
دوما کوچکتر که بودم دائم با خودم تمرین می کردم : " خدایا عقیده ی مرا از دست عقده ام مصون بدار " یا " من دشمن تو و دشمن عقیده ی تو هستم ولی حاضرم جانم را برای تو و عقیده ات فدا کنم " ...
اما الان هم میشه این حرف رو زد ... هنوز زمان حمله سیاه نرسیده ؟!!
نمی دونم ... خودت اخلاق من رو می دونی ... اما درسته ... نمی دونم ...

به امید خدا
خوش باشی

محمد امامی گفت...

سلام خانم یلدا.
کاش شما هم نوشته های انتقادی تون رو توی همین وب لاگ منتشر می کردین. به نظرم یکی از دلایلی که ما به وضع امروز دجار هستیم، نبودن فضای نقد و گفت و گو است. بخش عمده ای از ما مردم، چه مذهبی های ما و چه غیر مذهبی های ما بلد نیستن که روبروی هم بنشینن و با هم صحبت کنن.
شاید اولین قدم برای تغییر، اصلاح این خاصیت مشترکمون باشه.

یلدا گفت...

آشا:چون اصلاحات( اصلاح خویشتن ) به یه قشر محدود شده و رشد اجتماعی پیدا نکرده.

یلدا گفت...

شریعتی : این گفته ها را دوستدارم عباس.گرچه هنوزهم از دارا بودنش مطمئن نیستم.

یلدا گفت...

محمد امامی : بله آقای امامی فضای نقدی که سالم باشد تقریبا وجود ندارد. اما من هنوز برای نوشتن چونان پست هایی تردید دارم. ضشاید چون خودم را در این دنیای وسیع مجازی ، خیلی کوچک می دانم.

رضا رحمانی ها گفت...

ممنون از شما یلدا خانم. دعوتتان می کنم به دیدن فیلم روبان سفید اثر میشاییل هانکه که نشاندهنده ی جامعه ی ماست. این روز ها چیزی که می آفریند... با مفاهیم و تجسم هایی مثل جنگ و خون و تشنگی و دست قطع شده و سر بریده ی در تشت افتاده که حتما باید همه ی افراد جامعه مان ببینند و بشنوند، حتی کودکان. تنها چیزی را که می آفریند تضاعف خشونت جامعه ی ما و تبعاتی است که در این فیلم نمایش داده شده.

دانای کل گفت...

ما که امسال خیلی راحت نفهمیدیم چیزی ازین ماجراها و با خیال راحت خودمان را ادامه داده ایم، مشغول ذمه؟ای اگه فک کنی دارم فخر می فروشم :پی
تیکه جالب ماجرا این بود که قیمه نذری و شله زرد شو رو بی هیچ سر و صدایی خوردیم، اینجاش الان دیگه فخر پراکنی بود.
پ.ن. در این که جامعه ما بیمار است هیچ شکی نیست، دراینکه این مراسم کارناوالی از نوع عذاداری اش چیز بی خودی است شکی نیست ولی به این فک کردی این همون قسمت تنوع زندگی عوام جامعه است، درسته تنوع مزخرفیه ولی چی دیگه دارن تا یکی دو روز متفاوت از سیصد و اندی روز سال زندگی کنن، بیشتر از اینکه عذاداری باشه، ایجاد این تنوع کوفتی برای حس زنده بودنه که تنها آپشن موجوده، در ضمن مردمی که هیچی برای عرضه ندارن و روز به روز زندگی داره بیشتر حلقشونو فشار میده چی غیر از دین دارن که بشه یه امید؟؟ در مورد عوام صحبت میکنم.
پ.ن. کتاب هابیل نوشته اونامونو رو بخون، مخصوصا داستان قدیس مانوئل نیکوکار، تو یه زمانی کتاب معرفی می کردی و ما خوشحال میشدیم یک بار هم ما معرفی کنیم.

بهار گفت...

این نوع رفتار سلمان یه حرص اینطور رفتار مردم هم یه حرص دیگه....
این رفتار تو نباید از خودگذشتگی باشه..بنظرم حتی از خودگذشتگی نیست...ما این دست تفاوت ها رو خیلی تو زندگیمون داریم اگر اونها رو قبول کنیم میشه از خودگذشتگی؟نمیدونم چرا سخته که میتونه فقط احترام ساده باشه...؟حتی اگر در مقابلش احترامی نبینی.
این سوال من بود

یلدا گفت...

بهار : چون نوع احترام اجتماعی با احترام بین دو نفر که تو رابطه ای هستند فرق می کنه. احترام اجتماعی یه احترام دو طرفه است. دو تا حزب با دو نوع عقیده ی متفاوت یا به هم احترام می ذارن یا با هم سر جن و دعوا دارن. حالا من این وسط ایستادم. نه سر جنگ دارم نه احساس تاسف می کنم واسشون . این احترام اما یه گوشه اش خراشیده شده. همون گوشه ای که اونها درش به من احترام نذاشتند. برای همین اسمش و میذارم از خود گذشتگی بهار جانم.

ناشناس گفت...

بابا متفاوت بودن و رد كردن همه چيز چقدر مد شده! ميگند خيلي باكلاس كه آدم مخالف خواني كنه و همه چيز را زير سوال ببره.
فكر كنم اين حالت زماني كه آدم بايد يكي دو تا وبلاگ داشته باشه!

محمد گفت...

بابا متفاوت بودن و رد كردن همه چيز چقدر مد شده! ميگند خيلي باكلاس كه آدم مخالف خواني كنه و همه چيز را زير سوال ببره.
فكر كنم اين حالت زماني كه آدم بايد يكي دو تا وبلاگ داشته باشه!

یلدا گفت...

محمد : اندیشه ی اشتباه شما که فکر می کنید همه باید شبیه یک استاندارد جهانی باشند و متفاوت بودن اشتباه است ، یکی از دلایلی است که ما نتوانسته ایم در تعریف احترام متقابل رشدی داشته باشیم.

ناشناس گفت...

در تقسیم بندی شما من آدم مذهبی هستم. به عزاداری به صورت معقول و بجاو غیر خرافاتی اعتقاد دارم. به شما و اعتقاداتتون و البته هر اعتقاد دیگه ای که مزاحمتی برای حقوق شهروندی افراد نداشته باشه و تهدیدی برای سلامت جامعه نباشه احترام می گذارم و برای شعور اجتماعی تکامل یافتتون بهتون تبریک می گم. من هم برای آن روز که فرمودید امیدوارم.
شاد باشید.

ناشناس گفت...

باد اهلی: نظر قبلی که با "در تقسیم بندی شما..." شروع میشه مال منه. این عنوان "ناشناس" رو دوست ندارم،اومدم بگم منم. و اینکه یادم رفت بگم که نثرتون خیلی دلنشین و زیباست. و عکس هایی هم که میگذارید بسیار قشنگ هستند و شخصا خیلی ازشون لذت میبرم.دستتون درد نکنه و ممنون.
دلتون شاد.

یلدا گفت...

محمد : ممنونم. در نظرگذاشتن اگر مشکلی دارید و اسمتون و نمی تونید بزنید احتمالا بخاطر اینترنت اکسپلورر است. بلاگر با جستجوگر فایرفاکس درست کار می کنه.

مادیان وحشی گفت...

بنظر من در ایران ، مذهب در مکان واقعی خودش ننشسته .
شاید یه کم بالاتر از جایگاه اصلیش نشسته
شایدم خیلی بالاتر