Instagram

دوشنبه، دی ۲۰

.

حالا که برف گرفته ، بالاخره.. بعد از این همه حضور بی معنی زمستانی.. باز باید تنها بشینم تو ماشین و مسیر و تا

خونه بیام ؟ برف یکی از قشنگترین نشونه های زمینی است برای من. برای همین دلم برای تو تنگ میشود .. از بس بوی

زمین میدهی برای من. شمارش روزها از دستم در رفته است.. چند روز پیش بود؟  که هوای سرد مشهد می خورد به

صورتمان.. که دست چپم را کرده بودی توی جیب راستت. که تند راه می رفتیم. بین آدمها. که حرف می زدی و حرف

می زدی و حرف می زدی .. که می خندیدم و می خندیدم و می خندیدم .. و چیزی توی دلم وجود داشت . چیزی که

محکم بود. چیزی که تکان نمی خورد و سکون ِ درونم را به هم نمی زد مثل یک میز چوبی بود با چهار پایه ی محکم.

که نه بغضی بالا می آمد و نه آرزویی تنم را می سوزاند.

این روزهای آخر دوری انگار حال و هوای پرشورتری به خودشان گرفته اند. باورم نمی شود دو ماه دیگر خیلی از

روزها و شبهای من به خیلی از روزها و شبهای تو گره می خورد. باورم نمی شود به جای اینکه تا صبح از ترس اینکه

گوشی قطع شده و نفس های تو از گوشم افتاده بیرون بیدار شوم ، چشمهایم را باز می کنم.. گاه و بیگاه.. و تو را در

فاصله ای کوچکتر از چند سانتیمتری خودم پیدا می کنم. حالا که برف گرفته مثلا باید اندوه زده شوم. این اتفاقی است که

تا به حال می افتاده. این روزها اما آرامم. گاهی تنم خسته می شود اما هنوز پرم از حضور دو سه روزه ات. هنوز

پالتوی خاکستری ام بوی ادکلن مردانه ای را می دهد که به تنهایی آدم رنگ و بوی آرامش می زند. رنگ و بویی

نوستالژیک .

چقدر دلم می خواهد دوباره " شبهای روشن " را به تماشا بنشینم.






 







۶ نظر:

مهر گفت...

خوشحالم رفیق جانم ازین حس های قشنگی که داری :))))))))

جک گفت...

نشستم دوباره سفید و ابی و قرمزو دیدم و ایمان اوردم به این کارگردان ....خیلی کمکم کردکه تصمیمو مث ادم بگیرم.

خوشحالم که تموم می شه این دوری ها

شریعتی گفت...

سلام
دیگه خدایی برف از نشانه های آسمانی هست دیگه ...
ولی حس هات قشنگه می دونی از دوران دبیرستان من این حس ها رو دیگه ندارم
...
خیلی هم حالم خوبه ... بله
...
به امید خدا
خوش باشی

آرام گفت...

شبهاي روشن با او همه ديالوگ قشنگ عاشقانه!منم دارمش وهر از گاهي مي بينمش
برف ومشهد و..انگار يه خاطره از من وتو مشتركه ..انگار حالا كه تو برف رو ديدي اون خاطره ي منو نوشتي
لذت بردم از برف بازي اينجا

بلانش گفت...

خیلی وقت است برف ندارم...خیلی وقت است این سفیدی را ندارم..از این سفیدی ها که غم های سیاهم را با آن بپوشانم..2 ماهه دیگر...می خواهم فکر کنم 2 ماه دیگر تو اینجا چگونه قلم می زتی؟؟؟؟شکلش چگونه می شود...می خواهم با قلمت به من عشق یاد بدهی دختر...خیلی وقت است یادم رفته...دارم با قلمت عاشق می شوم...بهترین ها را می خواهم...می دانی که...می خواهم

مهرنوش گفت...

مخاطب را تا انتها با خود می بری...و این زیباست