Instagram

یکشنبه، فروردین ۲۱

.





تنها یک نفر بینشان است که می توانی بهش شک کنی. خیالم از بابت بقیه راحت است. آن یکی هم پتانسیل تقلب کردن را

دارد وگرنه فکر نمی کنم شرایط سنگین و با وقار کلاس راضی اش کند چشم بگرداند. اصلا گیرم که چشم گرداند.

بگذار همان یکی تقلب کند. ما که همه ی زندگی مان زیر سایه تقلب های دیرینه و ریشه دار گذشته. این یک نفر

نمی ارزد به اینکه سر از " کافکا در کرانه " بلند کنی و چهارچشمی مراقب حریم کلاست باشی.

آرام نیستم. اعتراف می کنم که اگر به رمان پناه آورده ام ، آن هم اینقدر جدی ، از سر اجبار است. نه اینکه دلم نخواهد

هاروکی موراکامی بخوانم. اما شاید اگر اعصابم موج دار نشده بود ، حالا حالا ها از قفسه کتابخانه بر نمی داشتمش.

" کافکا در کرانه " را تازه شروع کرده ام. همین چند دقیقه پیش مقدمه اش را تمام کردم.

آنچه در یکی از مصاحبه های موراکامی خواندم مرا یاد بولگاکف ِ روسی انداخت. حقیقتا هنوز نمی دانم اثری که بارها

توسط منتقدان ، سورئال، خوانده شده از جنس مرشد و مارگریتای بولگاکف است یا نه. در خواندن مصاحبه اش و در

تاکیدی که خود نویسنده بر دوبار خواندن رمان کرده بود ، تصاویر رمان بولگاکف به ذهنم خطور کرد.


پ.ن : آقای او ، بعد از یک ماه شهر ِ مرا روشن کردن ، دیروز به شهرش بازگشته و من ، در خاموشی ِ خود ، کمی

بد اخلاقم.


۲ نظر:

جک موریسون گفت...

ابجی ....
دلمون خوشه به خوشیات!(تیریپ قیصر)

سوسن گفت...

اینترنت فیلتر! ماهواره پارازیت! فیلم سانسور!

جالب بود که چرا وبلاگت فیلتر شده این چنتا پستی که ازت خوندم رنگ وبوی سیاسی نداشت .