Instagram

یکشنبه، تیر ۲۶

.

فارسی وان شبکه ی گهی است. اما از یک نظر برکت ِ خانه شده است. اینکه مادر و پدر  که گاهی یادشان می رود آدم می تواند حرف بزند و بخندد و خوش بگذراند را سرگرم می کند. ساعتها جلوی سریال های آبکی  اش می نشینند. این خیلی خوب است. این به طرز خودخواهانه ای خوب است. اینطوری روزهایی که تا ده سر کارم ، خیالم راحت است  که مامان الان به سرش نمی زند افسرده شود و برود توی حیاط بنشیند و بخواهد جلب توجه کند و هی خودش را فرو کند توی غم هایی که ندارد.با پدر نشسته جلوی یکی از همان سریال ها . شیرینی می خورد و کیف می کند. و یا روزهایی که خانه هستم و دلم می خواهد توی اتاقم بمانم. مطالعه کنم و بنشینم پشت ِ پی سی. فیلم ببینم و نقاشی بکشم. تلفن حرف بزنم و اینترنت را بچرخم. 

" مامی، تلفن کی بود ؟ چی می گفت ؟ .. " جمله ی گهی است. اما هر چیزی که گه باشد را که نباید حذف کرد. این جمله یعنی F1. یعنی HELP. یعنی وقتی حس می کنی باید با مادرت حرفی بزنی که سکوت خانه بشکند و هیچ حرفی نیست که بزنی. که چیزهای توی ذهنت به درد مادرت نمی خورند. اینکه بگویی فلانی توی زندان خودکشی کرده و فلانی مورد تجاوز قرار گرفته و فلان نویسنده در فلان کتاب چنین گفته و شخصیت فلان زن در فلان فیلم چنین و بهمان.. به چه درد می خورد !  بهتر است بپرسی آن طرف ِ خط چه کسی بود و چه می گفت و چه خبر . و بعد دقیقه های متوالی را به گوش دادن ِ چیزهایی که برایت بی اهمیتند بگذرانی. این یعنی اصرار در ارتباط در جهان مدرن !

دیشب حوصله ی هیچ کاری نداشتم. هی کتاب به دست می گرفتم و نمی خواندم. نشستم یک کرگدن سبز کشیدم که دور کمرش بادکنکی قرمز بسته است. زدم روی دیوار کنار نقاشی های دیگر. ملافه های تخت را عوض کردم و احساسم تازه شد. اتاق را تمیز کردم تا فردا که او می آید ، چمدانش را آن کنار جا دهد و هرچه خواست بریزد و بپاشد. آخر شب رادیو ان بی سی آمریکا را که مثلا طنز است گوش دادم و از بی مزگی این آمریکایی ها حالت تهوع گرفتم. کمی از نیمه شب گذشته بود که او عکس ماه را که از تراس خانه ی تهران گرفته بود فرستاد جی میل ام. دلم تپید از فکر مردی که روی یکی از تراس های تهران ایستاده و چشم دوخته به آسمان. خواستم بگویم زندگی هرچقدر هم گه باشد ، گاه و بیگاهش روشن است. 








۱۵ نظر:

او گفت...

من که تورو دارم خوشبخت‌ترین دنیام

الا گفت...

دلم خواست عکس ماهی را کسی از بالکن خانه اش برایم بفرستد...دلم خوایت خب

آبی گفت...

راست می گی یلدا، ما که واقعا تفریحی نداریم، لااقل این فارسی وان یه کم خنده رو لبامون بیاره، ما که اصلا نمی تونیم ببینیمش... اما دل همه گرفته یه ذره هم تفریح نداریم تو این مملکت!

یلدا گفت...

او : حس تان دو طرفه است اقای او !!

یلدا گفت...

الا : خودم برایت عکس می گیرم می فرستم.

rezgar.sh گفت...

منم وقتی مامانم سریال "ماریچی "- اسم اصلیش و نمی دونم- رو از پی ام سی نگاه می کنه کلی خوشحال می شم!!

فرنوش گفت...

آره گاه و بیگاه روشن است
نه همیشه و نه حتی هیچ وقت ...

یلدا گفت...

rezgar.sh : به شدت درک می شوی.

بلانش گفت...

داشتم به مردی فکر می کردم که عکس ماه بگیر بفرستد خانه ام..داشتم فکر می کردم چه خوب که هنوز هست کسیکه عکس ماه را بفرستد در خانه ات...داشتم فکر می کردم که همین خودش کلی نور است کلس امید است در زندگی...جنس عشقت را دوست دارم یلدا....یک جورهایی عجیب زیباست..

یلدا گفت...

بلانش: می دانم بلانش. خودم هم که فکر می کنم می بینم خیلی زیباست آمدن عکس ماه پشت ِ در ِ ایمیلت !

مهتا گفت...

لذت بردن از زیبایی های کوچک درست وقتی که خالی هست واقعا یه هنره

Helen گفت...

زندگی هرچقدر هم گه باشد، گاه و بیگاهش روشن است.
واج آرایی "گ" ;)

شهرام بیطار گفت...

راستش این سریال ها برای خیلی ها خوب شدن . البته ما ترکیه نگاه میکنیم . اما محتواش همونه , و به قول شما همین که سر ملت رو گرم میکنه خودش خیلی خوبه . این طوری هر کسی میتونه به کار خودش برسه و بقیه هم سرشون گرمه و درد سر درست نمیکنن .



با درود و سپاس فراوان : شهرام

یلدا گفت...

Helen : چه نا خواسته. چه دقتی !

جک موریسون گفت...

تو چقد روشنفکری و باقی ادم ها احمق و بی سواد!
شوخی کردم دی:

می بینمت هفته دیگه