Instagram

پنجشنبه، تیر ۲۳

.



آدم باید تلاش کند برای بعضی رابطه های دوستانه اش. نباید از زیر هر آسمان ابری به لانه ای بگریزد. حتی وقتی

باریدن گرفت هم ، همیشه راهی هست برای تابش ِ دوباره ی خورشید. اما آدم نباید تا مرز خود پاشیدگی پیش برود. این

همیشه فلسفه ی من بوده. گرچه همیشه بهش عمل نکرده ام. خیلی وقتها با اینکه فهمیده ام دردِ توی سینه ام از برای فلان

رابطه و فلان اتفاق است ، دست به قتلش نزده ام. همچنان پیش رفته ام و طرف ِ من خیلی وقتها فکر کرده از نیاز یا

بیچاره بودنم بوده. این را باز هم تکرار کرده ام چون برایم اهمیتی نداشته طرف مقابل چه فکری می کند. آدم ها گاهی

  دوست دارند به کوچه ی علی چپ بزنند. بعضی ها ماندن در این کوچه را به شدت دوست دارند. می گفتم که آدم باید

تلاش کند. تا مرز خود پاشیدگی اما. 

کسانی در زندگی من بوده اند که به لیست فراموشی سپرده شده اند. اینها همانهایی بودند که برایشان تلاش کرده ام. برای

داشتنشان. و جواب نداده است. خب البته همه چیز که قرار نیست جواب بدهد. هر رابطه ای هم قرار نیست به باغ پر گل

و بلبلی برسد !  بعد از این مرحله دیگر نمی توانم برگردم. نمی دانم این حس لعنتی اسمش چیست. نه کینه ای در دلـم 

می ماند نه آرزوی مفلوک شدن شخص را دارم. تنها برگشت به مراحل قبلی برای من غیر ممکن می شود.

شاید نا خود آگاهم از جاده خاکیِ یک بار طی شده ، درس گرفته است. چند روز پیش ، پدر ِ یکی از افراد ِ لیست ِ فراموشی

 فوت کرد. و من به مراسم ترحیمش نرفتم. با اینکه عملا دو سالی از قطع رابطه ام با او می گذرد ، وجدان درد ام پایان

نمی گیرد. چیزی در من می گفت که باید می رفتم. هنوز هم این حس با من است اما هنوز نرفته ام و می دانـم که 

نمی روم.

غیر از آن این روزهای من ، تلاشی بوده زیر یکی از آسمان های ابری ِ زندگی ام. جواب نداده است و این بار زودتر از

قبلی ها وا داده ام. دارم آماده می شوم برای سپردن ِ یکی از عزیز ترین رابطه ها به صندوق فراموشی ام ! .



پ.ن :  دلم ، دیدن ِبلانش را می خواست این روزها ! چراغ ِ همیشه سرشار ! 










۱۷ نظر:

بلانش گفت...

شماره تلفن پاک می کنم..از لیست یاهو فیس بوک از همه چیز پام می کنم..میشود همین لیست سیاه...اما این ذهنم همچین دو دستی می چسبد به آدمها که افسارش از دستم خارج می شود...اما فقط...میگیرم..جلوی خودم را....می گیرم...نمیشه بیای؟؟؟؟؟؟؟؟

یلدا گفت...

بلانش : می فهمم. می آیم بالاخره. دیدن تو ضرورت است.

نستعلیق پسمیستی گفت...

همممم
فضای وبلگت و نوشته هایتم می طلبد دیدن بلانش را...
دیارت آرام...!است...
هممم این لیست های پاک شده...
امان از این ها...امان از آنهایی که ما را در این لیست هایشان قرار دادند و ما نمیدانیم...
امان از آنهایی که در لیست ستارگان م ا هستند و ما در پاک شدگان
امان از این ندانست ن ها
و ندانستن بد دردی است
درسا به بدی نتوانستن
برقرار باشی
خیل ِ خوبـــــــــ
فعلا

گیلدا گفت...

این حسی ست که در من هم هست و تجربه ایست که چندین بار داشته ام. ان چه عموم به این حس نسبت می دهند این عبارت است:"کسی از جشم من افتادن" البته افتادن نیست، دور شدن است، نوعی فاصله گرفتن...
واقعیت ،مرگ اوست و فاصله ای که ابدی شده است. رفتن تو فقط می تواند نقش یک قرص ارام بخش داشته باشد.

یلدا گفت...

نستعلیق پسمیستی: چه خوب گفتی. کاش بدانیم توی چه لیستی قرار گرفته ایم.

یلدا گفت...

گیلدا: چقدر دلتنگ ِ کلمه های تو بودم گیلدا.

dreamer گفت...

من می ذارم همه چیز رشد طبیعی خودشو بکنه! برای رابطه ام گلخونه درست نمی کنم. اگه قراره بمونه می مونه اگه قراره فراموش بشه دست من نیست

جک موریسون گفت...

پروردگارا ...مارا در از لیست سیاه یلدا "ا"علایی دور بفرما!
(با لحن اقا تو اخر نماز جمعه بخون)

یلدا ....من خودمو بعد از همه ی اون بدبختی ها از این طیق پیدا کردم...بیرون کشیده شدن از قبرستان هزاران هزار رابطه فوق العالده است.

چی معنایی می دهد ادم های زیادی دسترسی به تو داشته باشند؟

مهرزاد گفت...

هر رابطه ای هم قرار نیست به باغ پر گل

و بلبلی برسد
کاش همه اینو درک میکردن
کاش

مهرزاد گفت...

توی کله م هزار کابوسه

یلدا گفت...

dreamer: من به اندازه ی تو کنترل ندارم رو رابطه هام. کاش داشتم.

یلدا گفت...

جک موریسون : کاش هیچ وقت سیاه نشیم برای هم. موریسون ِ دوست داشتنی.

dreamer گفت...

منم کنترلی ندارم. اتفاقا دارم میگم کنترل نداشته باشی بهتره!

فرنوش گفت...

آدم گاهی به خودش فرصت میدهد و همان ابتدا هم میداند اشتباه است . انسان موجود خودویرانگری است گاهی ...

یلدا گفت...

فرنوش : درست می گوشش اما به نظرم این ویژگی بیشتر از " گاهی " اتفاق می افتد. حداقل در من.

شهرام بیطار گفت...

سلام , سعی کنین دایره دوستان تون رو وسیع تر کنین , این طوری افتادن یه حلقه چیز زیادی از مساحتش کم نمیکنه , وقتی محدود باشن آدم رو شون حساس تر میشه و توقعاتش هم بالا تر میره , برای نرفتن هم بیخودی عذاب وجدان نگیرین , وقتی چیزی تموم میشه تموم شده , تو همه غم ها و شادی ها , همون طور که تو شادی ها نخواسته شما رو سهیم کنه حالا توی غم ها هم محکومه بدون شما باشه , راحت باشین , به خاطر هر چیزی خودتون رو ناراحت نکنین . زندگی ارزش این همه حساس بودن رو نداره .



با درود و سپاس فراوان : شهرام

آدالیش گفت...

من آدم خودخواهی هستم که تا رابطه ای شروع میکند به اذیت کردنم سر و دمش رو میبرم. حوصله ی فرصت دادن به آدم ها رو ندارم. حوصله ی حرص خوردن ندارم... حال تلاش کردن هم

ولی بعضی رابطه ها را هر قدر هم که تلاش کنی که زنده بمانند بی فایده س. محکومند


(همین روزها زنگ میزنم بهت اگر این فراخی ماتحت دست از سر من بردارد!)