Instagram

یکشنبه، آبان ۱۵

از تراس ِ خانه !


تهران بدون تئاتر برای من معنا ندارد. برای من که از شهرستان می آیم . از شهری مذهبی اما بزرگ با تئاتر خانه هایی خاموش. تهران برای من یعنی کوچه پس کوچه هایی که در آنها می شود  مأوا گرفت و قهوه های ترک ِ بی نظیر خورد. خیابان هایی که می شود به شوق دیدن نمایشی یا فیلمی در فضایی فرهنگی و آرام ،ساعت ها پشت ِ ترافیک اش ماند و خسته نشد. تهران ِ بدون تئاتر برای من مثل مشهد است بدون ِ اتاقم.

و نه تنها این . آدم ها هم هستند. آدم هایی که دوستشان داشته ام . بسیار.  تهران همیشه ما را به هم متصل کرده است. اینبار ماندنم کوتاه است. بخاطر شروع ِ ترم جدید در آموزشگاه مجبور به بازگشتنم. در آخرین روز ِ اقامتم، در جمعه ای خوش آب و هوا ، می رویم تئاتر شهر که آدم هایی که دوست داریم را ببینیم و " تراس " را. اثری از ژان کلود ِ فرانسوی.

" تراس " از آن نمایشنامه هایی است که باید خواند. و شاید دید. " تراس " یک داستان ِ اجتماعی کمدی ِ بسیار بلند است. و تک پرده بودنش این بلندی را به چشم همه ی تماشاگرانش می آورد. بازی ها قوی بودند. شاید اگر تک تک بازیگر ها را زیر ذره بین می گذاشتی نمی توانستی اشکالی درشان پیدا کنی. اما یک جای کار می لنگید. توی سالن هی فکر کردم آن گوشه ای را پیدا کنم که این نمایش را به چشم ِ من ، از یک اجرای بی نظیر به یک اجرای خوب ، تغییر  داده است.
اجرا از نظر من و دیدی که به قرن ِ حاضر دارم ، زیادی واقع گرا است. حرکات ِ تئاتری نمایشی درش کم است. باز از نظر ِ من ، نمایشی تر بودن ِ شخصیت ها به طولانی بودن اجرا کمک می کرد . تئاتر را برای خاص بودن ِ دنیایش دوست دارم. برای چارچوب هایی که درش شکسته می شود. برای رنگ و لعابی که دارد و تلویزیون و سینما معمولا ندارند. و این اجرا برای من  و همسرم مثل ِ یک فیلم ِ تلویزیونی بود بیشتر ، تا یک تئاتر.
دکور ِ صحنه بسیار زیبا طراحی شده بود و البته تاکید ِ زیادی بر واقع گرایی داشت. برای من ، شخصا ، کارهای سورئال لذت بخش ترند. اواسط ِ اجرا گربه ی کوچک ِ سفید رنگی وارد سالن شد و خودش را به صحنه رساند. شاید حضور ِ ناگهانی این گربه تنها بخش ِ غیر ِ منتظره ی این نمایش بود.

و حالا برگشته ام. سه روز خودم را به شارژ زده و باز برگشته ام به شهری که دوستش ندارم. پـــــــــــــــوف ! 






۵ نظر:

دانیال گفت...

جالبه ... منم حس خودت رو دارم نسبت به تئاتر و به تهران با این تفاوت که بعد از گرفتن مدرک ارشد اینجا موندگار شدم و می تونم هروقت که بخوام برم تئاتر و حسابی خودم رو سیراب کنم ... چند ساعتی از دنیای مسخره ی بیرون فاصله بگیرم و ...
تراس رو ندیدم امابه نظرم بهتری اجرای این روزها ایوانف باشه که واقعا معرکه بود ... کاش میرفتی .

یلدا گفت...

دانیال : شنیدم که ایوانف کار خوبی بوده. وقتی برنامه های تئاتر و چک می کردم حواسم نبود خانه هنرمندان و چک کنم. متاسفانه.

فرنوش گفت...

اوهوم / تهران لعنتي دوست داشتني

همان همسایه ی مجازی! گفت...

تئاتر را رقیب نیست و اینها، ولش کن اما! من از یک چیز مهمتر مشعوفم حالا!
و آه که بالاخره شد! دیدی؟!
"این اجرا برای من و همسرم..."، "من و همسرم"؛ معرکه! این اولین باری بود که این دو تا را کنار هم می آوردی ها "یلدا"ی همسایه؛ یا کمش اول باری بود که به چشم من می خورد، آن هم اینهمه لُخت! و چه چسبید به این جانِ نیمه وامانده ی ما!
خوش حال باشی، باشید، همیشه!

پی نوشت1: "ایوانف" را هستیم با آن "دانیال" بالا؛ بسیار مطبوع است!
پی نوشت2: و تو بدان که در آن شهرِ لامصبت یک چیزی داری که خدا هم در عرش کبریاییش ندارد: "ش"! ببوسش محکمِ آبدار!

یلدا گفت...

همان همسایه ی مجازی!: نمیری تو با این تحلیل های زیبا و چشم های بازت !!مرسی برای مهربانی های بی پایانت !