" زمستان بود
ما دو تن بودیم
تو رنجور از فقر
ما مانده از گم شدن رویا
زود دانستیم که باید فقط
به هم پناه ببریم ."
کتاب را باز می کنی و باد می وزد. فرقی نمی کند در گرمای التهاب آور ایستگاه اتوبوسی نشسته باشی یا زیر آفتاب
تابستان از این شانه به آن شانه غلت بزنی. کتاب هایش با آن طرح جلد های خلاقانه تو را دعوت می کنند دمی پناه ببری
به مردی که از جنس شاعر امروز است و همین امروزی بودن ِ دردهایش است که دست تو را می گیرد و سخت فشار
می دهد. دستی که در این روزهای گرم و و اندوه زده به دنبالش گشته ای.
احمدرضا احمدی همیشه با هیاهویی کودکانه از اندوه می گوید. در قعر حزن های جهان سومی می نشیند و کلمه ها را
به بازی می گیرد و پشت هر خطی که می نویسد قهقهه می زند. سپید می گوید و رنگ ها می زند. گاهی نمی فهمی این
شاعر است یا آینه که تو را مخاطب خویش ساخته است .
اینبار مجموعه کتاب های بی نام را در نشر نظر چاپ کرده است. کتاب هایی که اسم شاعر را در تیترهای پر شیطنت
جا داده اند . نکته ی قابل توجه تر اما تصویر سازی هایی است که می توان گفت خیلی به ندرت در ایران انجام
می گیرند. آنهم در کاری که قرار است مجوز بگیرد و چاپ شود. هرگز باور نمی کنی چنین تصویرسازی های خلاقانه
و هیجان آوری را پشت ویترین کتابفروشی ها ببینی. در حالیکه با کلمه های پر بصیرت شاعری سپید ترکیب شده اند.
بعضی از تصویرها انگار به تنهایی دارند مکتبی را به نمایش می گذارند. و زن!
آه که زن در این تصاویر با اینهمه بند و محدودیت چاپی چقدر رها و قوی کشیده شده . در مصاحبه ای ، قبل ها ،
احمد رضا احمدی گفته بود که شعر او را زن ها ساخته اند. از مادرش تا... زن اش. در هر صفحه که می خوانی این
حضورِ بی تردید خودش را به رخ تو می کشد. گاهی از ظهور فمنیسم در تصویرهای یاغی و سرکشانه لبخند می نشیند
روی لبها و گاهی از ظهور عشق در نقاشی هایی انتزاعی اشک جمع می شود توی چشمهات.
مجموعه پنج جلد است . و پیشنهاد من به هر کسی است که ادبیات و هنر را عاشق شده و از تطبیقشان سرخوش
و سرمست می شود.
ما دو تن بودیم
تو رنجور از فقر
ما مانده از گم شدن رویا
زود دانستیم که باید فقط
به هم پناه ببریم ."
کتاب را باز می کنی و باد می وزد. فرقی نمی کند در گرمای التهاب آور ایستگاه اتوبوسی نشسته باشی یا زیر آفتاب
تابستان از این شانه به آن شانه غلت بزنی. کتاب هایش با آن طرح جلد های خلاقانه تو را دعوت می کنند دمی پناه ببری
به مردی که از جنس شاعر امروز است و همین امروزی بودن ِ دردهایش است که دست تو را می گیرد و سخت فشار
می دهد. دستی که در این روزهای گرم و و اندوه زده به دنبالش گشته ای.
احمدرضا احمدی همیشه با هیاهویی کودکانه از اندوه می گوید. در قعر حزن های جهان سومی می نشیند و کلمه ها را
به بازی می گیرد و پشت هر خطی که می نویسد قهقهه می زند. سپید می گوید و رنگ ها می زند. گاهی نمی فهمی این
شاعر است یا آینه که تو را مخاطب خویش ساخته است .
اینبار مجموعه کتاب های بی نام را در نشر نظر چاپ کرده است. کتاب هایی که اسم شاعر را در تیترهای پر شیطنت
جا داده اند . نکته ی قابل توجه تر اما تصویر سازی هایی است که می توان گفت خیلی به ندرت در ایران انجام
می گیرند. آنهم در کاری که قرار است مجوز بگیرد و چاپ شود. هرگز باور نمی کنی چنین تصویرسازی های خلاقانه
و هیجان آوری را پشت ویترین کتابفروشی ها ببینی. در حالیکه با کلمه های پر بصیرت شاعری سپید ترکیب شده اند.
بعضی از تصویرها انگار به تنهایی دارند مکتبی را به نمایش می گذارند. و زن!
آه که زن در این تصاویر با اینهمه بند و محدودیت چاپی چقدر رها و قوی کشیده شده . در مصاحبه ای ، قبل ها ،
احمد رضا احمدی گفته بود که شعر او را زن ها ساخته اند. از مادرش تا... زن اش. در هر صفحه که می خوانی این
حضورِ بی تردید خودش را به رخ تو می کشد. گاهی از ظهور فمنیسم در تصویرهای یاغی و سرکشانه لبخند می نشیند
روی لبها و گاهی از ظهور عشق در نقاشی هایی انتزاعی اشک جمع می شود توی چشمهات.
مجموعه پنج جلد است . و پیشنهاد من به هر کسی است که ادبیات و هنر را عاشق شده و از تطبیقشان سرخوش
و سرمست می شود.









